اینجا نوشته چندین فرمانده سپاه از میرحسین موسوی حمایت کرده اند. اینجا هم برآشفته اند و تعجب کرده اند و کنایه زده اند.
می خواهم بگویم چرا؟ راه اصلاح اتفاقا از همین جاست. بدون آرامش و یارگیری کجا می شود مطبوعات را سانسور نکرد. زیاد که اصرار کردید برای وزیرتان پرونده درست می کنند و شاهدش را هم می آورند که با چندین نفر رابطه داشته است. فردایش هم باید سراغش را در لندن بگیرید.
چه تضمینی به آن طرفی ها می دهید که اصلاح طلبی حذفشان نکند؟ در اردوگاه ان طرف خیلی ها هستند که اگر احساس نکنند کار و زندگی و دودمانشان بر باد نمی رود از اندیشه معتدل حمایت می کنند. این ها پوئن است نه تهدید. راه اصلاحات از داد و قال نیست.
میرحسین دید خودی و غیر خودی ندارد. میرحسین سانسورچی نیست. نبوده است. از مخملباف بپرسید. از مهرجویی بپرسید. از ملکیان بپرسید. از خاتمی بپرسید که همکارش بود.
ٰ
آرام. آرام آرام. اصلاحات با شعار نمی شود. اصلاحات بیست تا فرمانده سپاه همراه می خواهد که آنها که بیشتر می دانند صبح و شب از کودتای نظامی زرد نکند.
اصلاحات با تورم نمی شود. اصلاحات با هفتاد هزار تومان نمی شود. مردم هشت سال برای اصلاحات هزینه دادند. زندانی دادند. در پارک لاله کتک خوردند. هواپیمای طرحهای اقتصادیشان را سپاه با فانتوم زمین نشاند در روز افتتاح.
زهی خیال باطل که با شعار، با یارگیری نکردن از قلب رقیب، با تند روی، با در شکستن، با خودی-غیر خودی کردن به نحو دیگر، با سپاهی را ایرانی ندانستن، با ریشو را وسط خیابان آزادی چند نفره کتک زدن، بشود به جایی رسید.
خیلی ها یادشان رفته دوران خاتمی را. فکر می کنند شوخی شوخی بود که لایحه اصلاح مطبوعات مسکوت ماند و فرودگاه امام دست نخورد. فکر می کنند امروز در امیرکبیر را شکستند همه چیز حل میشود. نمی فهمند که بدتر همه آدمهای آن طرف پشت یکی جمع می شوند (که شدند) و دانه دانه دهن تک تک اینها را بی سر و صدا سرویس می کنند (همان طور که کردند).
راه اصلاحات از میانه می رود. اول آنهایی در سپاه که وجدان دارند، که نگران فرزندانشان هستند، فرزندشان از دست ندانم کاریهاشان با قایق فرار کرده و پناه بردهد به آمریکا، که از آذربایجان با یک لشکر حامی ردّ صلاحیّت می شود، دلشان را به ما باید بدهند. سراغ تک تک این آدمها باید رفت.
باید برای همه حرف زد. باید از اولویّت هایمان بگذریم و یارگیری کنیم.